الان مشغولِ چهام
تابستانِ ۱۴۰۵
بیشترِ وقتم صرفِ مهاجرتِ یک بکاندِ بزرگ از پایتون به Go میشود — با این وسواس که رفتارِ سیستمِ جدید موبهمو مثل قدیمی باشد. کنارش دارم یاد میگیرم چطور عاملِ هوش مصنوعی را واقعاً واردِ جریانِ کارِ روزمره کنم، نه فقط بهعنوان اسباببازی.
در سطحِ عادت هم سعی میکنم کمتر فیچر اضافه کنم و بیشتر چیزهای نصفهکاره را تمام کنم. سختتر از چیزی است که بهنظر میرسد.
قبل از شروعِ مهاجرت، مشغولِ ساختنِ یک مجموعهتستِ «سطحِ قرارداد» بودم — تورِ ایمنیای که بعداً اجازه داد بیترس بازنویسی کنم. آن موقع کند بهنظر میرسید؛ حالا میفهمم مهمترین کارِ آن فصل بود.
تمرکزم روی معماری بود: جداکردنِ تمیزِ مرزها (HTTP، دیتابیس، منطقِ کسبوکار، درگاههای بیرونی) و این اصل که هیچ عددی از دلِ مدل بیرون نیاید. کمتر کد زدم و بیشتر فکر کردم — و پشیمان نیستم.
تازه تصمیم گرفته بودم بکاند را از پایتون به Go ببرم. بیشترِ آن فصل صرفِ خواندن، پروتوتایپهای کوچک و شککردن به خودِ تصمیم شد تا نوشتنِ کدِ واقعی. گاهی سختترین بخشِ یک کار، مطمئنشدن از این است که اصلاً باید انجامش داد.
این یک صفحهی «الان» است — الهامگرفته از ایدهی nownownow: جایی که میگوید همین حالا مشغولِ چهام، نه بیوگرافیِ همیشگی. تاریخچهاش هست تا سیرِ کار پیدا باشد.