وقتی شروع کردم به استفادهی جدی از مدلهای زبانی در محصول، دو اشتباهِ متضاد را تجربه کردم: اول بیشازحد اعتماد کردم، بعد بیشازحد بیاعتماد شدم. جواب جایی در میانه بود.
ذهنیتِ درست: همتیمیِ جوان
مدل مثل یک همتیمیِ خیلی باهوش اما تازهکار است. سریع است، دانشِ گسترده دارد، اما زمینهی کسبوکارِ تو را نمیداند و گاهی با اطمینانِ کامل اشتباه میکند.
به یک کارآموزِ باهوش کارِ مبهم نمیدهی؛ زمینه میدهی، مثال میدهی، و خروجی را چک میکنی. با مدل هم همینطور.
چیزهایی که در عمل جواب داد
- زمینه بده، نه فقط دستور. هرچه مدل بیشتر از هدف بداند، خروجی نزدیکتر است.
- خروجی را ساختارمند بخواه. JSON با schema مشخص، تا بتوانی برنامهنویسیاش کنی.
- حلقهی تأیید بساز. یکی تولید کند، یکی خصمانه چک کند که درست است یا نه.
- به ابزار دسترسی بده. مدلی که میتواند جستوجو و کد اجرا کند، خیلی قویتر است.
تصمیمهای پرریسک و قضاوت دربارهی ارزش هنوز کارِ ماست. هوش مصنوعی سرعتت را چند برابر میکند، اما جهتِ حرکت را تو تعیین میکنی.